شبیه حرف

 

می خواهم

که بشناسم

بفهمم

لرزش باران

عبور قاصدک

یا آن پل باریک چوبی

ریسمان محکم ایمان

سرای معرفت

انبوه احساس نفسگیر غم غربت

شکوه انتظار یار

دریای طوفانی

زمین خیس 

شب تاریک

صدای نور

تمام  واژه ها اینک

چه بی دردند

می خواهم

که بشناسم ...

/ 12 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آئورا

ممنون ازت... و ممنون از همراهیه بی تکلفت...بازم بهم سر بزن...تقریبا هر شب تازه میشم..شاید بشه به جای تاریکی و انتظار،کبریتی،شاخه ی نوری چیزی جایی پیدا کرد.. منتظرم...!!!

سپیده

حسرتی گر به دلم هست همان دوری توست من پرستوی خزان دیده خاموش توام سلام فرشته جون . عالی بود . زیبا مثل همیشه[لبخند]

مهسا

سلام [گل] رنگ صداقت [گل] دیگه تعطیل!!!

نسیم

سلام فرشته جان! شعر زیبایی بود . قلمت جاودانه شاد و تندرست باشی در پناه پروردگار یکتا[گل]

فاطمه

سلام گلم [قلب] ممنون از حضور گرمت [گل]

محمد

سلااااااااااااااااااام صبح شنبه 16 خرداد و اول هفته تو دوست عزیز به خیر و شادی امیدوارم هفته با برکتی را شروع کرده باشی سه تا دوست صمیمی دارم که بهشون سفارش کردم تحویلت نگیرنذ : 1- غم 2- حسرت 3- تنهائی از اینکه به من سر میزنی و منو از نظرات خوبت بهره مند میکنی ممنونم من آپیدم دوست داشتی وقت برام بزار و بازم بیا تو کلبه من شاداب باشی[گل][قلب]

دومان

ممنون میشم به وبلاگ من یه سر بزنی

خانم فتاحی

متانت و صداقت و شرافتش رو به پوزخند و ترفند و ریا ترجیح میدهم و به میر حسین موسوی رای میدهم